تبليغاتX
اسفستان
صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | rss

  فرکوش-مختار
فرکوش یکی از روستاهای مهم شهرستان سراب است که نقش مهمی در اقتصاد منطقه بعهده دارد

و با تولید محصولات کشاورزی متنوع کمک بسیاری به افزایش سطح زندگی در شهرستان سراب دارد

این روستا افراد باسواد بسیاری را به جامعه ادب و هنر جامعه معرفی کرده است که مجال اسم بردن

نیست ولی واقعا در صد باسوادی روستا بالا بوده وتوانایی رقابت با روستاهای دیگر را دارد.

روستای فرکوش در ضلع غربی خود دارای یک امامزاده است که کاملا معلوم نیست نام وی وسال

فوتش کی بوده ولی اثری تاریخی است که از بین رفته وتنها تلی از خاک آن برجای مانده ولی به

خوبی نمایانگر قدمت این روستا است ونیز یک شی بسیار ارزشمند وباستانی هم در روستا بوده

بنام اوجاق که افرادی را که ترسیده بودند و مجنون شده بودند از روی آن میگذراندند وشخص مجنون

سلامتی کامل خود را بدست میاورد ماکه ندیدیم ولی میتوانید از روستا در این مورد تحقیق کنید

همچنین ازنکات قابل توجه روستا پیرمردی  بنام مختار است که واقعا هنرمندی قهار است ولی

به گونه ای ناشناس در روستا به زندگی خود ادامه میدهد وی در سالهای ۱۳۵۰تا۱۳۵۷ بااستاد

میمندی واستاد جابر احمدیان که هردو از روستای اسفستان  واز نوازندگان مشهور منطقه سراب

میباشند در عروسی های متعدد هنرنمایی میکرد وقابل توجه اینکه تمام سه تار و تارهایی که ایشان

درست میکردند تماما از سیمهای معمولی نوازندگی ویک حلبی ۵کیلویی روغن بود که اوج هنر خود

را باهمین وسایل ساده بنمایش میگذاشت ولی متاسفانه نبود امکانات اورا نیز بصورت بازنشته ای

فراموش شده درآورد.

در ضلغ غربی فرکوش در امتداد مسیر روستای اسفستان یک دوراهی وجود دارد که اطراف آن

قبلا قلعه ای بزرگ برای دفاع از روستا بوده که در زیر خاک مدفون شده وهرگز کسی به فکر آن

قلعه نبوده است.موفق باشید.م.ع

 

نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 21:3 روز 86/09/27
| لینک ثابت

  آهنگ قدیمی کوچه بازاری
دلکش و عارف
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 1:29 روز 86/09/18
| لینک ثابت

  دانلود آهنگهای قدیمی
دانلود آهنگهای بسیار قدیمی
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 1:20 روز 86/09/18
| لینک ثابت

  آیه الکرسی
بِسمِ اللهِ الرحمَّنِ الرَّحيم

 

اَللهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ الحَيُُّ القَيُُّومُ لا تَاخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَومٌ لَهُ ما فِي  السَّماواتِ وَ ما

فِي الاَرضِ مَن ذاالَّذي يَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ يَعلَمُ ما بَينَ اَيديهِم وَ ما خَلفَهُم وَ


لا يُحيطوُنَ بِشَيءٍ مِن عِلمِهِ اِلاّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرسِيُّهُ السُّماواتِ وَ الارضِ


وَ لا يَؤُدُهُ حِفظُهُما وَ هُوَ العَليَُّ العَظيمُ لااِکراهَ فِي الدّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُُّشدُ مِنَ


الغَيِّ فَمَن يَکفّر بِالطّاغوَُتِ وَ يُؤمِن بِاللهِ فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقي


لاَانفِصامَ لَهاوَاللهُ سَميعٌ عَليم اَللهُ وَلِيُُّ الَّذينَ امَنُويُخرِجُهُم مِنَ الظُُّلُماتِ اِلَي


النُُّورِ وَالَّذينَ کَفَروُا اَولِيائُهُمُالطّاغوُتُ يُخرِجُونَهُم مِنَ النََّورِ اِلَي الظَّلَماتِ اُولئِکَ اَصحابُ النّارِ


هُم فيها خالِدونَ. 

نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 23:35 روز 86/09/17
| لینک ثابت

  خسرو پرویز(عجایب بارگاه)
از «هفت گنج» يا عجايب بارگاه خسروپرويز بارها در منابع مختلف نامى به ميان آمده است. «ساسانيان» اثر «كريستين سن» يكى از منابعى است كه به اين عجايب اشاره كرده است و از گنج گاو، دستمال نسوز، تاج ياقوت‌نشان، تخت طاقديس، طلاى مشت افشار، گنج بادآورد و شطرنجى از ياقوت و زمرد به عنوان عجايب هفت‌گانه بارگاه پادشاه ساسانى نام برده است. فردوسى نيز در قصيده اي، از «هفت گنج» خسروپرويز نام مى برد. هنديان بودايى هم به تقليد از «هفت گنج» خسروپرويز، پادشاه ساسانى ، «هفت گوهر» را ترتيب داده بودند.

گنج گاو

كشاورز مثل هر روز، «غباز» (خيش گاو آهن) را برداشت و به سوى مزرعه حركت كرد. به مزرعه كه رسيد توشه ظهر را زير درختى گذاشت و با «غباز» به سمت راست مزرعه رفت. تا «غباز» را در زمين فرو كرد متوجه شيئى سخت شد. با دست شروع به كندن زمين كرد و ناگاه با ظرف قديمى برخورد كرد. آن را بيرون آورد، ولى باورش نمى شد. ظرف پر از سكه بود. سكه را كه نگاه كرد نام اسكندر روى آن حك شده بود. كشاورز براى نشان دادن حسن نيت خود نسبت به پادشاه خسروپرويز ظرف را نزد او برد. شاه فورا دستور داد تا مزرعه را بكنند و ظروف ديگر را از خاك بيرون بكشند. صد كوزه نقره و طلا كه مهر اسكندر بر آن حك شده بود، از خاك بيرون آمد. خسرو پرويز، اين گنجينه را كه يكى از عجايب هفت گانه كاخش بود، گرفت و يكى از كوزه ها را به كشاورز داد. گنج را در جايى از كاخ مخفى كرد و آن را «گنج گاو»ناميد.

دستمال نسوز خسرو‌پرويز

يكى ديگر از عجايب بارگاه خسروپرويز دستمال او بود. شاه بعد از هر غذا خوردن با دستمال، دست هاى خود را پاك مى كرد و چون كثيف و چرب مى شد آن را درون آتش مى انداخت تا آتش آن را تميز كند، دستمال پاك مى شد ولى نمى سوخت. به احتمال قوى جنس اين دستمال از پنبه كوهى بوده است.

تاج ياقوت‌نشان خسرو پرويز

از ديگر عجايب كاخ او تاج خسرويى بود. تاج خسرو پرويز از مقدار زيادى طلا و مرواريد ساخته شده بود. ياقوت هاى به كار رفته در تاج طورى مى درخشيد كه به جاى چراغ در شب از آن استفاده مى كردند و ياقوت هايش همه جا را روشن مى كرد. زمردهايش چشم افعى را كور مى كرد. اين تاج آنقدر سنگين بود كه زنجيرهايى از طلا را از سقف آويزان كرده بودند و تاج را بر اين زنجيرهاى طلا بسته بودند، طورى كه تاج به هنگام نشستن شاه روى سرش قرار بگيرد و سنگينى تاج را احساس نكند.

تخت طاقديس بارگاه خسروپرويز
يكى ديگر از عجايب بارگاه خسرو تخت طاقديس اوست. شكل اين تخت مانند طاق بود و جنسش از عاج و نرده هايش از نقره و طلا بود. سقف اين تخت از زر و لاجورد بود. صور فلكي، كواكب، بروج سماوي، هفت اقليم، صورت هاى پادشاهان، مجالس بزم و شكار، بر اين سقف، حك شده بود. روى آن وسيله اى براى تعيين ساعت روز نصب شده بود. چهار ياقوت، هر يك به تناسب يكى از فصول سال ديده مى شد. بر بالاى آن وسيله اى بود كه قطراتى مانند قطرات باران را فرو مى ريخت و صدايى رعدآسا به گوش مى رسيد.

طلاى مشت افشار
خسروپرويز قطعه طلايى اعجاب انگيز داشت كه به طلاى مشت فشار يا مشت افشار معروف بود . اين قطعه طلا به اندازه مشت پادشاه و چون موم نرم بود. اين قطعه زر به هر شكلى حالت مى گرفت.اين قطعه طلا را از معدنى در تبت براى خسرو استخراج كرده بودندو200 مثقال وزن داشت.

گنج بادآورد

«گنج بادآورد» از عجائب ديگر دستگاه پرويز است. هنگامى كه ايرانيان اسكندريه را محاصره كردند، روميان ثروت شهر را در كشتى هائى نهادند تا به مكانى امن بفرستند، اما باد به جهت مخالف وزيد و كشتى به سمت ايرانيان آمد .ثروت را به تيسفون بردند و« گنج باد آورد» ناميدند.

شطرنجى از ياقوت و زمرد
از عجايب ديگر دستگاه پادشاه ساساني، شطرنج مخصوصى از جنس ياقوت و زمرد بود.

خسروپرويز شايد از معدود پادشاهانى باشد كه از همسرش نيز در برخى از منابع تاريخى به عنوان يكى از عجايب دربار او نامبرده شده است. در تاريخ ثعالبى به جز آنچه كه در بالا اشاره شد ، از زن او شيرين، قصرش تيسفون، درفش كاوياني، رامشگران دربار ساساني، اسب خسرو به نام شبديز و فيل سفيد دربار نيز به عنوان گنج‌هاى خسرو و عجايب دربار او ياد شده و درباره برخى از آنها توضيحاتى آمده است. در تاريخ ثعالبى آمده است: «شيرين وخسرو در جوانى دلباخته يكديگر شدند، اما وقتى خسرو به پادشاهى رسيد شيرين را فراموش كرد. شيرين كه بار ديگر در پى جلب عشق خسرو برآمده بود، روزى در سر راه شكار او قرار گرفت و آتش عشق فراموش شده در دل خسرو روشن شد.اودر همان لحظه او را به زنى گرفت.شيرين بعد از راهيابى به كاخ پس از چندى مريم بانوى اول زرتشتيان را مسموم كرد و خود زن اول دربار شد.»

اسب خسرو «شبديز» هم از ديگر عجائب كاخ اوست كه در تاريخ ثعالبى از آن نامى به‌ميان آمده است .خسرو گفته بود اگر كسى خبر مرگ «شبديز» را بدهد او را خواهد كشت .هنگامى كه« شبديز» مرد تنها «باربد» جرات كرد نغمه اى را بخواند و در آن خبر مرگ شبديز را بدهد. او خواند: «ديگر شبديز نمى‌خواند و نمى‌چرد.» شاه گفت:«مگر او مرده است.» وباربد گفت:« شاه چنين فرمايد.»


«باربد» خود نيز از عجائب دستگاه پرويز بود .«سركس» از خنياگران دربار كه به او حسادت مى كرد در فرصتى مناسب او را كشت. خسرو وقتى دانست باربد به دست سركس كشته شده است دستور قتل«سركس»را هم داد.
 

تخت طاقديس . تخت خسرو پرويز را که از فريدون به وي رسيده بود طاقديس ميگفتند. گويند جميع حالات فلکي و نجومي در آن ظاهر ميشده و آن سه طبقه بوده و در هر طبقه جمعي از ارکان دولت او جابجا قرار ميگرفته اند و خسرو پرويز بر آن تخت ملحقات و تصرفات کرده بود. (برهان ). طول آن تخت يکصد و هفتاد ذراع و عرض آن يکصد و بيست ذراع و مکلل بجواهر بود. (غياث اللغات ). و در حاشيه چاپ جديد برهان که به اهتمام دکترمعين منتشر شده آمده است : هرتسفلد رساله ممتعي در باب تخت طاقديس نوشته اشاره بقول مورخ بيزانسي کدرنوس کرده که او از يکي از کتب تئوفان (نيمه دوم قرن هشتم م .) روايت کرده است . کدرنوس گويد هرقل قيصر پس از انهزام خسرو پرويز در سال 624 وارد کاخ گنزک شد.
 

«بت خسرو را ديد که هياتي مهيب داشت و تصوير پرويز را هم مشاهده کرد که بر بالاي کاخ بر تختي قرار گرفته بود. اين تخت بکره بزرگي مانند آسمان شباهت داشت و در گرداگرد آن خورشيد و ماه و ستارگان نمودار بودند که کافران آنها را مي پرستيدند و تصوير رسولان شاه نيز در گرد آن بود که هر يک عصايي در دست داشت . در اين گنبد بفرمان دشمن خدا (يعني خسرو) آلاتي تعبيه کرده بودند که قطراتي چون باران فروميريخت و آوايي رعدآسا بگوش ميرسانيد...» (کريستنسن ايران در زمان ساسانيان ص 466 ببعد):
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 23:28 روز 86/09/17
| لینک ثابت

  شاعر سرابی(استاد میرزا جبار اظهری)

شادروان استاد ميرزا جبار اظهري فرزند کربلايي علي اکبر به سال ۱۲۹۰درشهرستان بدنیا آمد                  ودرسال ۱۳۴۱ در سراب دارفانی را وداع گفت                                                                              

از ایشان فقط اثری بنام  آيينه انتقاد به یادگار باقی مانده است که چند بیت به گزیده تقدیم میگردد: 

اي عاشق اولان کشور ايرانه ســــارابلي          آمــــــــاج اولونان تهمت و بهتانه سارابلي

مشروطه قيامينده وئريبسن نـئچه قوربان        عباس وحسين قاره.کيمي شانلي رجب خان

قانون هدفي قلبده.محبوبه سي ايــــــــــران         بد گونده قويان جانيني مـــــــيدانه سارابلي

اي بختي.قارا ديده سي گريان گوني قاره         اي گرم ايلين کورسوني هـر گونده دوباره

اي يـــاي گوني سرماده گلن ناله و زاره         صندوقي وئر ه ن سوخت زمستانه سارابلي

ياز فصلي کوچوبدور يايا اوچ گون قالير الآن      کلثوم باجي نين جو جه لري اولدي سويوقدان

گل گز خالانين لوللري بوش قالدي تو يوقدان     بيچاره دونر گوز ياشي عمانه سارابلي

نه فصلي منظم.قيشي قيش.نه يايي يايدي          گون گورديگميز ايلده حقيقت ايکي آيدي

اوندان.قالاني.شاختادي سئلدي سودي.چايدي      هر ايل گوتورور يورقاني تهرانه سارابلي

بو اصل حقيقت دئمه بيهوده يالاندي                  بيرسمتده بزقوش داغي بير يان ساوالاندي

گاه گرميجي گاهي مهي توفان سالاندي             هيچ وقتده يئتمز غمي پايانه سارابلي

هر ايلده .قاري چله سي. قيرخ بش قاري چارچار    ياي ياز گوني .نودان بوزي.بير متر ياريم قار

دار کوچه لري.قار شپه سي.بو سولي يوتلار       هر لحظه گرفتار اولي توفانه سارابلي

دولتلي قيزين عقديده مهريه سي معلوم              بير کلفتي مسلوليدي بير نوکري مسموم

اون بئش مينه مقطوع اولوب ارثده محتوم           بونلا ئيتيشر جرگهء اعيانه سارابلي

تاجرلرين نسيه سينه هر زامان آرتار               تنزيل و ربا رسم اولونوبدور يامان آرتار

هر آي باشي هر بير تومنه بير قيران آرتار        بير گون يئتشر ثروتي ميليانه سارابلي

نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 23:12 روز 86/09/17
| لینک ثابت