تبليغاتX
اسفستان
صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | rss

  بایرام موبارک
یا مقلب القلوب و الابصار

یامدبر الیل والنهار

یامحول الحول والاحوال

حول حالنا الی الاحسن الحال

                                    تزه ایلوز مبارک اولسون انشاا...

اسفستان
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 14:55 روز 87/12/29
| لینک ثابت

  زرتشت

قرن ها قبل از اين که اسلام ; ظهور کند و به ايران بيايد، آفتاب زردشت در غرب ايران يعنى آذربايجان طلوع کرد، ولى دين زردشت در شرق ايران ، در سيستان پاگرفت و بعد در سراسرايران زمين و بخش هايى که امروز ديگر جزو ايران هم ; نيست ، گسترده شد و به عنوان آيين يزدان پرستى و يکتاپرستى ، نقش بسيار مهمى در تنظيم ذهنيت ممتاز و متعالى و معنويت بشر داشته است . وقتى که شما به شاهنامه رجوع مى کنيد و قهرمان افسانه اي شاهنامه ; (رستم ) را مى بينيد، صفات وخصوصيات هايى که رستم دارد، يک ، خداپرستى و يزدان پرستى ، دو،انسان دوستى و طرفداري به خصوص از مظلومان و سوم ، عدالت خواهى ست و همين است که مولوي هم ; مى گويد زين همرهان سست عناصر دلم گرفت شير خدا و رستم دستانم آرزوست ; اين مظاهري بوده است که ايرانى مى خواسته است دين داري وخداپرستى و يزدان پرستى و يکتاپرستى و مردم دوستى و انسان دوستى وعدالت خواهى و طرفداري از مظلوم و اين محتواي آيين زرتشت هم هست ; وواقعا ((پندار نيک ))، ((گفتار نيک )) و ((کردار نيک )) يک شعار جاودانه براي همه بشريتى ست که پيرو هر آيينى مى خواهد باشد و اگر همه بشريت اين سه پايه را داشته باشند ((انديشه درست و نيکو))، ((رفتار درست و سنجيده )) و ((گفتارصحيح و درست ))، پيداست که بشريت از چه صلح و صفا و محبت وپيشرفتى ; برخوردار خواهد بود و روح اديان الهى هم چنين است و نيز به هرحال ايران که به اسلام گرويد، به ; خصوص به گرايش شيعى اسلامى ودوستى شير خدا و اميرالمومنين ، امام على بن ابى طالب هم يک ; خصوصيتى با زردشتى ها دارد.

وقتى که جنگ ايران و اعراب شد و بالاخره مسلمان ها آمدند، نزديک بودکه بعضى از برخوردهاي ; تعصب آميز رخ بدهد و در دوران خليفه دوم بود واميرالمومنين ، على بن ابى طالب (ع ) آمد و آن جايگاه ; زردشتى ها را با آن فتوا ونظر خودش مشخص کرد و گفت : ((زرتشت پيامبر خداست و کتاب زرتشت کتاب ; آسمانى ست و زرتشتيان پيرو دين الهى هستند.)) و همچنان که مى دانيد،ما، مسلمان ها هم در قانون ; اساسى مان پيروان حضرت موسى ، حضرت مسيح و حضرت زردشت را از پيروان اديان رسمى الهى و آسمانى مى دانيم واين جايگاه و پايگاه را قايل هستيم و اين کاري بود که على بن ابى طالب کرد واحتمالا ممکن بود، يک فاجعه بزرگى رخ بدهد که نداد و از آن زمان به بعد هم مسلمان ها و زردشتى ها در کنار همديگر بوده اند و در طول تمدن اسلامى هم نقشى که زردشتى ها در آفرينش اين تمدن داشتند، نقش بسيار مهم ومشخصى ست و ما، در طول تاريخ مى بينيم که زردشتيان برجسته جايگاه وپايگاه مهمى در موقعيت هاي مختلف تمدن و اجتماع اسلامى پيدا مى کنند وجالب اين که ابوالحسن ماوردي ، اقضى القضات ; عباسيان و کسى که هم دوران غلبه ترکان بر دستگاه عباسى و هم آل بويه و هم سلجوقيان را درک کرده ، يعنى سه مرحله مهمى که براي خلافت عباسى پيش آمد، خودش هم از فقيهان بزرگ و از اقضى القضات يعنى ; از قاضى القضات بالاتر و محور قضاوت تمام خلافت اسلامى ست و اولين کسى ست که فقه سياسى و احکام ; سلطانيه را درتوجيه خلافت عباسى نوشته است ، کتاب ديگري دارد به اسم تسهيل النظر وتعجيل الظفر فى ; سياست الملک و يک کتاب سياسى نظري هم دارد. در آنجاوقتى اديان را برمى شمرد، با اين که يک فقيه ; است و بايد يک نوع تعصبى هم داشته باشد، اديان غيراسلامى يعنى مسيحيت و يهوديت و زردشتى گري را که مى شمارد، اولا، به ايران که مى رسد، مى گويد ايران در معتدل ترين ومناسب ترين نقطه جهان قرار دارد و به همين مناسبت دين زردشتى هم نسبت به دين مسيحيت و يهوديت حالت اعتدال دارد و سنجيده ترين ; موقعيت ها رادارد و خود قرآن هم به مسلمان ها مى گويد: ((جعلناکم امه وسطا)) شما را امت ميانه و معتدل ; قرار داديم يعنى ابوالحسن ماوردي هم در ميان اديان مختلف ،دين زردشتى و ايرانيان را، در نقطه مرکزي ; جهان مى داند و هم دين زردشتى رادين اعتدال و سنجيدگى به حساب مى آورد. به هر حال زردشتى ها اين ; گونه بوده اند و منشاء تمدن بزرگى بوده اند تمدن مبتنى بر ارزش هاي دينى . امروز هم خلاء مهم دنياي ما، خلاء معنويت است و اين که انسان در ماديت غرق شده است ، با همه ; دستاوردهاي مهمى که بشريت امروز دارد، دلهره بشرامروز هم مهم است يعنى کافى ست سلاح هاي موجود و بالفعل موجودجهان ، کره زمين را چندين بار نابود بکند و نه يک بار و يک نقطه را.

از يکى از بزرگان فکر مى کنم انيشتين است که با استفاده از نظريه اوديگران بمب اتم را ساختند پرسيدند: جنگ جهانى سوم را چگونه پيش بينى مى کنيد؟ گفت : جنگ جهانى سوم را نمى دانم ، ولى اگر جنگ جهانى ; چهارم رخ دهد، انسان ها با سنگ و چوب با همديگر خواهند جنگيد يعنى اگرجنگ جهانى سوم رخ دهد، تمام ; آثار مدنى و تمدنى و پيشرفت و علم وتکنولوژي و صنعت از بين خواهد رفت و بشر، غارنشين خواهد شد. آن وقت اگر جنگ جهانى چهارم رخ بدهد، انسان ها بايد با سنگ و چوب با همديگرجنگ کنند يعنى ما، با اين ; همه پيشرفت هايى که داريم ، اين همه دلهره هم داريم يعنى دلهره نابودي جهان . الان ببينيد در دنيا چه ; جنگ ها و چه درگيري هايى رخ مى دهد؟از کوروش بزرگ نام بردند و از افتخارات کوروش بزرگ اين بود که ; وقتى به بابل آمد، پيروان حضرت موسى را که در رنج و شکنجه بودند، آزادي ورهايى داد و از قيد و بند رها کرد و طرفدار آزادي انديشه و آزادي اديان بود وبه احتمالى که يقينى هم نيست ، ذوالقرنينى که در قرآن آمده است ، همان کوروش کبير است که جبنه نجات بخش داشته است . آن يک نوع برخورد بوده که ; همين جملاتى که جناب آقاي دبستانى گفتند که وارد بابل شد، معابد راآزاد کرد، به انسان ها احترام گزارد. امروز هم مى بينيم که در همين فلسطين ،همين مردمى که صاحب اين سرزمين هستند، چگونه مورد قتل عام ; و ويرانى قرار مى گيرند. واقعا نمى دانم شما تصوير کشته شدن آن محمدالدوري راديديد که از دست ; خبرنگاران دنيا هم در رفت و در غرب هم نشان داده شد.

چون معمولا در غرب سعى مى کنند که فلسطينى ها و مردم آن سرزمين راانسان هاي خشن و اسراييلى ها را که از اروپا و ... آمده اند، انسان هاي خيلى تروتميز و مرتب و سانتى مانتال و مدرن و انسانى نشان بدهند. در حالى که جناياتى که آنها براي گرفتن آن سرزمين کردند و امروز هم ميليون ها انسان راآواره کرده اند و آنهايى هم که هستند، چه وضعى در آنجا دارند، نشان مى دهدکه چگونه با وحشى گري اين انسان هاي ; مظلومى را که در خانه خودشان هستند و مى خواهند در خانه خودشان بمانند، مورد ستم قرار مى دهند. دنياي امروز دنيايى ست که البته دستاوردهاي خوبى هم داشته ، همچنان که در علم ، تکنولوژي و صنعت ، ما مى بينيم که آنچه در دنياي امروز هست ، باگذشته قابل قياس نيست و انسان مى تواند در پناه پيشرفت هايى ; که بشر امروزداشته ، زندگى بسيار راحت تر و بهتري داشته باشد، اما خلاء معنويت ، آن پيامى که پيامبران ; خدا آوردند، آن پيامى که زردشت و ابراهيم و موسى و عيسى ومحمد آوردند، آن پيام پيامى ست که بشر امروز به آن نياز دارد و به همين دليل هم هست که وقتى تمدن غرب از سه ، چهار قرن قبل به روي کار مى آيد، باغرور کامل به اين نتيجه مى رسند که دوره همه تمدن ها گذشته است و همه دنيا بايد غربى بشود و در همين اواخر هم فوکوياما که اصل او هم ژاپنى ست ،اما مليت امريکايى را پذيرفته ، کتاب پايان تاريخ را مى نويسد يعنى مى گويدديگر با رسيدن به ليبرال دموکراسى و تمدن غرب تاريخ تمام شد و همه دنيابايد به ; اين سبک و روال زندگى بکنند، اما هرچه عطف توجه به ماديات بشود، مصيبت ها و رنج هايى که در دنياي ; امروز هست ، خود غربى هاودنيارامتوجه اين کرده است که جهان دچار خلاء معنوي و محبت است . از محبت خارها گل مى شوداز محبت سرکه ها مل مى شود اين که جهان با وجود همه پيشرفت ها خارستان است ، براي اين است که محبت نيست و مگر مى شود محبت ; داشت و به کانون و مظهر محبت که يزدان پاک و خداست ، اعتقاد نداشت .

امروز نياز ما، اين است . البته نبايد ما به عنوان پيروان اديان به گذشته برگرديم و فقط تعصبات خودمان را اصل دين وعادت ها و سنت ها تلقى ; کنيم و البته خيلى از سنت ها درست است و خيلى ازسنت ها همين عادت هاي بشري ست . اگر ما همين سنت ها را پالايش بکنيم ، اگر اين عادت ها را کنار بريزيم ، مى بينيم که حتى اديان به هم نزديک تر مى شوند و بشريت ; در عين حالى که مى تواند پايبند به دين باشد، مى تواند از پيشرفت و ترقى هم برخوردار باشد. کدام دين خدا و کدام پيام پيامبر خداست که با علم ، تحقيق ، صنعت ،تکنولوژي و بهره برداري درست از طبيعت مخالف باشد؟ البته اديان الهى طبيعت را بستر رشد انسان مى دانند، نه يک اسباب بازي که هر جوري مى خواهيم با آن ، رفتار بکنيم . يکى از مشکلاتى که بشريت امروز دارد، تصرف بى رويه در طبيعت است که خيال مى کنيم ، طبيعت مهد و گهواره انسان است و جان دارد و زنده است . آن آفريده خداست . اگر با آن بى حساب و بى رويه رفتار کنيم ، انتقام خودش رامى گيرد. خيال مى کنيد اين ; همه مشکلاتى که در زمينه محيط زيست ، وجوددارد يعنى امروز خطر بزرگى که بشريت را تهديد مى کند و همه بشر هم متوجه آن شده ، اين است که ديگر اين کره و اين زمين و اين محيط زيست براي همه خطرناک ; شده است .

مساله لايه اوزون و شکافت و نازک شدن آن واحيانا رخنه و روزنه اي که ايجاد شده و در نتيجه عبور اشعه آن سو مضر وافزايش بسياري از بيماري ها و سرطان ها و ... انتقامى ست که طبيعت به ; دليل تصرف بى رويه ما، در خودش دارد از ما مى گيرد. بله ، اديان الهى هم اهل پيشرفت و دين اند، اما مى گويند با طبيعت دمساز باش و با طبيعت بساز وطبيعت را گهواره خود بدان . تعبير قرآن اين است که ; مى گويد زمين را مهدانسان يعنى گهواره انسان ساخته است . قطعا اگر ما، به اوستا و جاهاي ديگررجوع ; بکنيم ، مى توانيم همين تعبيرها را نسبت به طبيعت پيدا کنيم ، چون جوهر اديان الهى يکى ست .اختلاف در شرايع و مناسک و آداب است که هرکسى مى تواند براي خودش آنها را داشته باشد. کدام دين است که با پيشرفت مخالف باشد. البته ما هم بايد تجديد نظر بکنيم و بدانيم که داريم در دنياي امروز زندگى مى کنيم ; ونيازهاي بشرامروزووضعيتى راکه دنياي امروز دارد،بشناسيم ونگذاريم بانام دين با اين پيشرفت ها و اين ; مسايل معارضه ومخالفت بشود که دين داران زيان مى کنند. به هر حال بشريت متوجه اين خلاء معنويت شده است و خدا راسپاسگزاريم .

بنده که هستم ؟ بنده يک انسان ; کوچکى هستم و افتخارم اين است که از ميان اين ملت بزرگ و با سابقه برخاسته ام و اگر افتخار وسربلندي اي هست ، نمايندگى از اين ملت و سابقه بزرگ تاريخى اوست که آن وقت مى تواند بر آن پايه ; بايستد و بگويد بنده نماينده ملت بزرگ ايران هستم که در طول تاريخ تمدن ساز بوده است و در طول تاريخ ; ملت هايى که تمدن هاي جهانى را ساخته اند، چهار پنج تا بيشتر نيستند که يکى از مهم ترين آنها ملت ايران ; است . قبل از اسلام تمدن عظيم ايرانى در دنيا و در تاريخ آثارش هست و بعد ازاسلام هم اين جان ايرانى بود که ; بذر اسلام يا چيزي به نام تمدن اسلامى دردرونش شکفت . شما به تاريخ رجوع کنيد. البته من نمى خواهم ; نسبت به سايرملت هايى که مسلمان شدند و اسلام را پذيرفتند، خداي نکرده ، اسائه ادبى بکنم و نقش آنها را ناديده بگيرم ، ولى شما در تمدن اسلامى ببينيد. همه جاايرانى را مى بينيد، همه جا نقش ممتاز را متعلق به ; ايرانى ها مى بينيد درفلسفه اش ، در کلامش ، در فقهش و در ادبيات عربش . ادبيات عرب راايرانى هايى همچون ; اخفش ، سيبويه و کسايى به اوج رساندند و همه اين هاايرانى اند يعنى ; ايرانى هاآمدندوادبيات عرب رابه آن اوج رساندندوتنظيم کردند. به نمايندگى از اين ملت که بعد هم در اين دوران اخير مردمى ترين انقلاب را انجام داده و با گل و لبخند يک ; حکومت را از صحنه بيرون کرده است . واقعاانقلابى که براندازي آن ، با گل و لبخند است ، نبايد سازندگى اش با گل و لبخندباشد ! ملتى که در موقعى که مى خواهد چيزي را تخريب بکند، به خشونت متوسل ; نمى شود، وقتى که مى خواهيم بسازيم و در کنار همديگر باشيم ، باهمديگر خشونت بکنيم ؟ اين ها مزايا و امتيازات جامعه و ملت ماست . بله ،بر اين پايه و با غروري که از انتساب به اين ملت پيدا مى شود، انسان ; وقتى نظريه گفت وگوي تمدن ها را مطرح مى کند، در دنيا اين جور انعکاس پيدامى کند.

آن ، به دليل من نيست . من کسى نيستم . اين ملت ، ملت بزرگى ست والبته بسيار دشوار است که آدم بتواند بگويد من مى توانم نسبت ; به اين ملت وخدمت به اين ملت وظيفه خودم را انجام بدهم . خدا مى داند که من وقتى متوجه مى شوم که بار سنگين خدمتگزاري اين ملت بزرگ بر دوش انسان ضعيفى مثل بنده است ، احساس نگرانى و دلهره مى کنم و البته که ايران هم متعلق به همه ايرانيان است . همه بايد در کنار همديگر کار بکنيم ، همچنان که در طول تاريخ ; کار کرده ايم . مگر ما، در همين جنگ تحميلى شهداي زردشتى و مسيحى و کليمى نداشتيم ؟ اقليت و اکثريت ; هم صحبت کمى ست ، نه صحبت کيفيت که يک کسى از لحاظ ارزش انسانى کمى پايين تر است و يکى کمى ; بالاتر است .

اگر کسانى هم مى گويند، در اين مسايل اشتباه مى کنند. اقليت به دليل عدد است و بالاخره تعداد کمتر مى شود، والا همه از نظر ارزش بايد بالاتر باشيم و حالا اگر هم نيستيم ، بايد سعى بکنيم که در جامعه ما، اين طور بشود. به هر حال ، خيلى خوشحالم که در جمع شما عزيزان هستم و به هر حال چهره هاي شما براي من آشناست . اين لباس هاي شما به خصوص لباس هاي خانم ها که لباس بسيار زيبا و خوبى ست و واقعا به نظرم مى تواند به عنوان لباس ملى ما، در کل کشور هم لحاظ بشود و ما، از بچگى هم با چهره هاي خوب شما خواهران و برادران و خانم ها و آقايان زردشتى آشنا هستيم وبوديم و با هم بوديم و ان شاالله که در بقيه مسير هم با هم خواهيم بود وان شاالله همه با هم ايرانى سرفراز و پيشرو و بزرگ خواهيم ساخت و همت خواهيم کرد که جايگاه مناسب ايران را در عرصه جهانى و عرصه تاريخ ان شاالله پيدا بکنيم و اين چنين خواهد شد. خدا يار و نگهدارتان .

                                 اسفستان آذربایجان

نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 13:8 روز 87/12/25
| لینک ثابت

  گاو نژاد سرابی

اینهم گاو نژاد سرابی و نژاد اسفستان که نسلش روبه انقراض است

عکس
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 19:56 روز 87/12/24
| لینک ثابت

  ساسی مانکن

بودا عکس ساسی مانکن اسفستان!!!!!!!!!!!!!!

عکس
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 19:54 روز 87/12/24
| لینک ثابت

  خاطرات مردی از اسفستان
سلام

امروز خاطراتی هر چند کم و گذرا از یک مرد بزرگ در اسفستان برایتان خواهم نوشت مردی که

واقعا مرد بوده و هست وخواهد بود او از ۵۰ سال پیش اسفستان خواهد گفت:

او می گوید در حدود ۶۰ سال پیش در اسفستان بدنیا آمده است آنهم در کنار تنوری داغ و آرام

که در آن زمان بهترین جا همان کنار تنور گرم بود ولی اگر کسی آنجا را نداشت یک جای گرم

مثل انبار کاه و یا طویله غنیمتی بود .

زنی که بچه بدنیا می آورد چند روزی از چشمها غایب بود و خجالت میکشید به صورت پدر و

مادر و بقیه فامیلان نگاه کند و هرگز و هرگز بچه خود را پیش بزرگترها بغل نمیکرد و نمی بوسید

و اگر بچه پسر بود ارج و قربی داشت و الا زیاد تحویلش نمیگرفتند و تنها قابله خوب روستا یک

زن زرنگ و ماهر بود که الآن نامش را بخاطر ندارد ولی سلطان خاطری را به خوبی همه بیاد

داریم که قابله بسیار ماهری بود.

پس از این موضوع برمیگردیم به نحوه امرار معاش که در طی روز فقط و فقط تکه نانی نعمت بود

و اگر در صبحانه مقداری شیر یا ماست بود که عروسی مان بود و ناهار شوربای پیاز بسیار از

همه نظر دل انگیز بود و ما آنرا هم نداشتیم ودر شب همه زود میخوابیدیم که هم در خوردن نان

و غذا صرفه جویی شود و هم صبح زود از خواب بیدار شویم و البته شب تاریک بدون چراغ هم

هیچ لذتی برای نشستن نداشت.

سرمای زمستان که میشد فقط و فقط تنوری سرد و بیروح کمی نجاتمان میداد و آنهم چون فقط

روزی یکبار روشن میشد دیگر برای شب گرمایی نداشت و ماهم که تعدادمان زیاد بود بهمدیگر

میچسبیدیم و میخوابیدیم تا گرممان شود و روزها را یا نوکر بودیم و برای چراندن گاوهای مردم

پولدار و خان ها میرفتیم و یا دنبال فضولات گاوی یا همان آزا که برای سوخت تنور بود.

من خودم گاوچران ضرغام خان و نیز ممتاز خان بودم و برای یک سال نوکری و گاوچرانی حدود

۳۰۰ کیلوگرم گندم میگرفتم به اضافه لقمه نانی که به ما میدادند ودر مقابل آن هر کاری داشتند

باید انجام میدادم و خئردا مالک ها هم مثل ما بدبخت و بیچاره بودند و زیر یوغ بزرگ مالکها و

خان ها زندگی بسر میکردند.

البته بعضی خانواده ها به لطف زمین و دامهایی که داشتند زندگیشان بد نبود و بهتر از بقیه

زندگی میکردند مثل :ممتاز خان- ضرغام خان -صادق خان-بهرام خان-کدخدا محمد-کدخداحسین

مرتض قصاب- و تعداد محدود دیگر که اسمشان یادم نیست.

زمستان که میشد دهقانان بدبخت اسفستان هدایایی برای خان ها و اربابان خود میبردند تا در

سال آینده درو کردن و کشاورزی زمینهایشان را به آنها بدهند و در این کار آنکس بیشتر موفق تر

بود که هدایای گرانبهاتری باخود میبرد و البته مردانی هم بودند که بدون بردن هدایا خودرا به زور

به خان ها تحمیل میکردند و هیچ باجی به آنها نمیدادند مثل:شادروان اشرف عمیدی که مردی

به بزرگی تمامی روزگاران بود و اسفستان به عقیده بنده هرگز مردی به این بزرگی را به خود

نخواهد دید .اشرف عمیدی مردی بود که خان ها از او چون بید میهراسیدند و برای همین بیشتر

عمر خود را در تبعید بود و مدام به شهرهای اردبیل و مراغه و بستان آباد و قره چمن تبعید میشد

اشرف عمیدی اولین فردی بود که باقدرت خدادای خود و غیرت بی مثالش به جنگ خان های

اسفستان برخاست و برای همین آزارها و نامهربانیها در این راه دید و همو بود که برای بار

اول به روستای اسفستان درگز یا همان وسیله درو را وارد کرد و کسی رایارای مقابله با او

نبود چون قبل از آن درو کردن در روستا فقط با داس بود و خان ها با آوردن درگز مخالف بودند.

از سویی دیگر دهقانان برای چاپلوسی و خوش خدمتی به خانه های خان ها میرفتند و کار مفت

میکردن که همان به یارریخ بود و البته در مواردی هم باید به آنان حق داد چون در مقابل نداری

و گرسنگی نمیتوان مقاومت کرد و این کار آنان برای امرا معاش بود وعیبی بر آنان نیست در

اسفستان همه تقریبا باهم فامیل بودند و آنهایی که فامیل نداشتند هم در دعواها شکست

میخوردند و هم مظلوم واقع میشدند.

بازیهای آنزمان ماللاها و قییش قاپدی و کللح قوردی و گیزلن پارانج و غیره بود که از همه بهتر

رفتن برای شکار بود که باسگهای تازی میرفتیم و خرگوش و کبک و بلدرچین شکار میکردیم و

آن موقع بود که من یه شکم پر گوشت میخوردم و البته روستا دارای سه تا قصاب خوب هم بود

که هر روز گوشت داشتند ولی برای پولدارها که ما پولدار نبودیم و گوشت را هفته ای یکبار یا

دوبار میخوردیم و خدا بیامرز پدرمان هم همیشه از این موضوع در رنج بود ولی جاره ای نداشت

چون تعداد ما زیاد بود و او تنها.

مردان خوبی هم داشتیم که من واقعا به شخصه خودم از آنها ممنون و متشکرم و در نداری ما

همیشه پشتیبان ما بودند مردانی چون:حاجی شووی-کربلایی عاباس-حاجی عزت-حاجی داداش

حاجی عزت-حسین خان -بهرام خان-و غیره

کشاورزی روستا بخاطر نداشتن آب بسیار بد بود و فقط گندم و جو و اگر همتی بود جالیز خربزه

و هندوانه که کار هرمردی نبود و فصل درو گندم و جو که تمام میشد تمام صحرا تبدیل به برهوتی

لم یزرع میشد و واقعا غم انگیز و ما باید در این کویر خشک گاوها را به چرا میبردیم و ضمنا بیگاری

هم میکردیم .شپش و بید و ساس تمام خانه هارا گرفته بود و تنها جای حمام کردن خزینه ای

بود که در وسط اسفستان یعنی خانه فعلی ابراهیم فخری بود و در آن استوانه بزرگی به نام خزنه

بود که همه باید در آن حمام میکردند و این خزنه محل تمام بیماریهای واگیردار بود و من الآن هم

در عجبم که چرا مردم اصلا بیمار نمیشدند و البته هرکس بیمار میشد واقعا رفتنی بود و کاری از

دست کسی برایش برنمی آمد و بغیر از این خزنه فقط در تابستان میتوانستیم در آبهای تمیز

رودخانه ها و چشمه های اسفستان که اصلی ترین آن رودخانه قمیشلی در طرف جنوب روستا

که از چشمه درمان بوینی اسفستان  و روستای فرکوش  سرچشمه میگرفت و آنهم تا آخر ماه

اردیبهشت فرصت بود و جای دیگر که واقعا استخر ملی اسفستان بود در ضلع شمالغربی روستا

یعنی آبگیری بنام گوول بود که همه در آن شنا میکردیم و قورباغه ها تنها دوست و ندیممان در آب

بودند و واقعا چه حالی میداد.

آب مشروب روستا از چند چشمه فراهم میشد که معذروف ترین آن بلاخ بود که در کنار گوول قرار

داشت و عصرعا چه خبرها که در آنجا نبود! دختران برای بردن آب می آمدند و پسرها هم بدنبال

آنان که چند کلمه ای حرف یزنند که البته عیبی هم نبود و کسی هم مثل الآن خرده نمیگرفت

وهر کس در گوشه ای برای خود عشق بازی میکرد و واقعا چه صحنه دلربایی بود.

ادامه دارد...

                          نویسنده:    مهدی عمیدی وبلاگ اسفستان

 

اسفستان
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 19:37 روز 87/12/23
| لینک ثابت

  غلام یحیی سرابی

غلام يحيي دانشيان در سال 1285 شمسي در سراب آذربايجان چشم به جهان گشود. در نوجواني همراه پدرش براي كار به مناطق نفتي باكو رفت و در آنجا به عضويت يك سازمان جوانان كمونيستي به نام « كامسامول» و سپس حزب كمونيست درآمد و در دوره تربيت كادر اين سازمان شركت نمود. وي با فعاليتش در ميان كارگران، به ويژه كارگران ايراني توانست اعتماد سازمانهاي حزبي و دولتي شوروي را جلب نمايد، به طوري كه شهردار صابونچي، مهم ترين بخش نفت خيز باكو، گرديد. دانشيان به گفته خودش خدمت سربازي خود را در ارتش شوروي با درجه ستواني احتياط به پايان رسانيد و در سالهاي 1937 تا 1938 هنگام اخراج ايرانيان از آذربايجان شوروي نامبرده را روانه ايران كردند و براي توجيه اين اقدام شايعه نمودند كه وي بودجه شهرداري را اختلاس و به ايران فرار كرده است. گويا به وي مأموريتي نيز داده بودند، زيرا پس از آتش زدن قورخانه ارتش در خيابان خيام در سال 1318 يا 1319 او را نيز كه در ميانه بود بازداشت كردند و به تهران آوردند، اما نتوانستند ارتباط وي را با گروه خرابكار اثبات نمايند و سرانجام همزمان با اشغال ايران در سال 1320 از زندان آزاد شد. در اين زمان شورويها چند واگن باربري راه آهن ايران را كه در اختيارشان بود تحويل او دادند تا با بهره گيري از آنها براي حمل بارهاي بازرگانان كسب درآمد نموده بتواند هزينه حزب توده در آذربايجان را برآورده سازد. 1

غلام يحيي در ميانه به شعبه محلي حزب توده و سازمان كارگري وابسته به آن پيوست و در كنگره اول حزب توده عضو كميته ايالتي آذربايجان شد. سال 1324 به هنگام تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان در پيوستن به آن فرقه ترديد نكرد و خيلي زود يكي از سازمان دهندگان نيروي شبه نظامي موسوم به فدائيان و از سران فرقه گرديد. 2

فرقه دموكرات آذربايجان هنگامي تأسيس شد كه آذربايجان در اشغال شورويها بود. جعفر پيشه وري پس از مشورت با جعفر باقروف در باكو و با كمك مستقيم مادي و معنوي نيروهاي شوروي در آذربايجان اين حزب را تشكيل داد. بنابراين وابستگي فرقه دمكرات آذربايجان به اتحاد شوروي و به ويژه حزب كمونيست آذربايجان شوروي در آغاز آشكار بود و در بستر زمان فزوني يافت. 3

آبان 1324 حمله فدائيان فرقه دموكرات به پادگانهاي نظامي با پشتيباني نيروهاي شوروي كه پس از جنگ جهاني دوم هنوز نواحي شمالي ايران را در اشغال داشتند آغاز گرديد و سراسر آذربايجان به تصرف آنان درآمد. در اين دوران غلام يحيي و همدستانش با توسل به غارت و چپاول اموال مردم در شهرهاي آذربايجان و با قاچاق روغن، پنير و گوسفند به آن سوي مرزها مردم آن مناطق را از نظر خواربار و گوشت در مضيقه قرار داده بودند.

سرانجام با سفر احمد قوام نخست وزير به شوروي و وعده موافقت با واگذاري امتياز نفت شمال به روسها در صورت تخليه ايران، روسها در ارديبهشت سال 1325 ايالتهاي شمالي ايران را تخليه كردند و با دستور عدم مقاومت به قواي فرقه دموكرات، ارتش به منظور سركوبي وارد تبريز شد و عده اي از رهبران فرقه مانند پيشه وري و غلام يحيي خود را به مرز رسانده از طريق جلفا از كشور خارج شدند و به شوروي گريختند.

فرقه دموكرات از زمان شكستش در سال 1325 تا هنگام وحدت با حزب توده در سال 1339 حضور مستقل چشمگيري در ايران نداشت. تشكيلات فرقه، پس از مهاجرت سران آن به شوروي تحت نظر باقروف در باكو به كار خود ادامه داد. پس از مرگ پيشه وري در يك سانحه اتومبيل كه عامل آن را غلام يحيي مي دانند، رهبري فرقه به قاسم چشم آذر منتقل شد و در سال 1336 او جاي خود را به غلام يحيي داد. دانشيان در كنفرانس وحدت حزب توده و فرقه دموكرات آذربايجان عضو هيئت اجرائيه حزب توده شد.

غلام يحيي با حمايت و توجه مقامات شوروي در تصميم گيريهاي مهم حزب نقشي اساسي ايفا مي نمود كه مي توان به بركناري رادمنش از دبير اولي و جانشيني ايرج اسكندري در سال 1348 و همچنين بركناري اسكندري و جانشيني نورالدين كيانوري در سال 1357 اشاره نمود.

در زمان صدارت او بر فرقه موضوع تبعيد بعضي از مخالفان شوروي به سيبري جزو كارنامه سياه نامبرده محسوب مي گردد. وي نه تنها به اندازه يك سرباز ساده آگاهي جنگي نداشت، حتي يك چريك جنگي هم به شمار نمي آمد و تنها عمال روسي او را ژنرال مي ناميدند. وي فردي قدرت طلب، مستبد و بيسواد بود و زبان توده ها را به خوبي مي دانست و مي توانست با سخنرانيهايش آنها را جلب نمايد و اين توانايي حاصل تجربه اي بود كه در ميان كارگران صنعت نفت باكو كسب كرده بود. نامبرده تلاش گسترده اي براي الحاق آذربايجان ايران به شوروي نمود و از هيچ خدمتي به بيگانگان و خيانتي به مردم ايران فروگذار نكرد.

غلام يحيي دانشيان در واپسين سالهاي پيش از انقلاب به علت بيماري و كهولت سن از فعاليت كناره گرفت و صدر افتخاري فرقه شد و در حوالي سال 1363 در شوروي درگذشت.

منابع:

1- نورالدين كيانوري، خاطرات نورالدين كيانوري. تهران: اطلاعات، 1371، ص 385 .

2- تورج اتابكي، آذربايجان در ايران معاصر، ترجمه محمدكريم اشراق، تهران: توس، 1376، ص132-133 .

3- مازيار بهروز، شورشيان آرمانخواه: ناكامي چپ در ايران، ترجمه مهدي پرتوي، تهران: ققنوس، 1380، ص 69-76 .

اسفستان
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 18:56 روز 87/12/23
| لینک ثابت