تبليغاتX
اسفستان
صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | rss

  ماه رمضان گلدی

سلام

اوروج آیی

رمضان آیی ماه ضیافت الله

سوز عزیز دوستلارا اسفستان گوزلرینه

مبارک و خوش یمن اولسون انشاالله

اسفستان
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 1:0 روز 88/05/31
| لینک ثابت

  امام علی (ع) و عدالت
نگرش امام علي(ع) به عدالت و ظلم

مقدمه

در هر نظام سياسي ارزش‌ها و ضدارزش‌ها بر مبناي اصول ايدئولوژي و مكتب مقبول در جامعه تعريف شده و همواره عملكرد نظام سياسي چه از حيث رويكردهاي نظري و چه از جهت اجرايي و عملي بر محور آن ارزيابي مي‌شود.

«عدالت و ظلم» دو محور متضادند كه در همه سيستم‌هاي سياسي، مورد توجه خاص قرار گرفته و به فراخور منويات و مفاهيم ايدئولوژيك تعريف و تحليل مي‌شوند به گونه‌اي كه عدالت عملاً مدينة فاضله‌اي است كه نظام سياسي براي نيل به آن تمام همّ و جهد نظري و عملي خود را به كار مي‌بندد. پس عدالت، هدف غايي تمامي تلاش‌هاي فكري و اجرايي را در عرصة سياست و حكومت تشكيل مي‌دهد.

بحث عدالت و ظلم در منظر امام علي(ع) از گستردگي و عمق ويژه‌اي برخوردار است. بديهي است كه صرف توجه به نگرش امام در خصوص عدالت بدون توجه به ديدگاه آن حضرت، در مورد ظلم، ما را از غواصي در ژرفاي اقيانوس انديشة سياسي امام، باز داشته و تنها شعا‌ع‌هايي از خورشيد انديشة حضرت را بر ما فرو مي‌تابد. از اين رو اين مقاله، بر آن است كه علاوه بر توجه به مفهوم عدالت به عنوان هدف غايي و روح و ماهيت تحقق حاكميت سياسي اسلام، يكي از آفات و آسيب‌هاي مهم نظام سياسي را در رأي و نظر اميرالمؤمنين(ع)، مورد بررسي قرار دهد. آفتي كه از منظر آن حضرت ريشة همة مفاسد و آسيب‌هاي نظام سياسي است.

مطالعه در تاريخ حكومت علوي و سياست‌هايي كه آن حضرت در مقاطع مختلف به كار بسته است به خوبي نشان مي‌دهد كه اميرالمؤمنين(ع)، تنها آسيبي را كه در مواجهة با آن هرگز تسامح و مماشات نكرد و با مبارزة دليرانة با آن همة حوادث و ناملايمات سياسي را به جان خريد و سرانجام جان خويش را براي آن ايثار كرد اصرار و ابرام بر رعايت عدالت بود.

بنابراين در اينجا دو مفهوم اساسي را در كلام علي(ع) پيگيري مي‌كنيم: اول، عدالت؛ دوم، مفهوم ضد آن، يعني ظلم.

1. عدالت، در انديشة امام علي(ع)

مشهور است كه «العدل وضع كل شيء موضعه» يعني عدالت، آن است كه هر چيزي در جاي خودش قرار گيرد. و يا «العدل اعطاء كل ذي حق حقه» عدالت، آن است كه حق هر صاحب حقي، داده شود.

آن حضرت، با جامع‌نگري تمام، عدالت را صرفاً در قالب اخلاق انساني خلاصه نكرده و آن را در همة شريان‌هاي حيات آدمي اعم از سياست، فرهنگ،‌ حقوق فردي و اجتماعي، اقتصاد و ... جاري مي‌داند. اميرمؤمنان علي(ع)، معتقد است كه همة مسائل و ابعاد انساني، ارتباطي ارگانيك و حياتي دارند و اگر هر جزئي از موضع و جايگاه خود خارج شود به همان نسبت، عدالت و اعتدال آسيب مي‌بيند و ظلم جايگزين مي‌شود.

آن حضرت در كلامي عالمانه و جامع‌نگر مي‌فرمايد:

عدل، بر چهار شعبه است: بر دركي ژرف‌نگر و دانشي محققانه، و قضاوتي نيكو، و استواري در بردباري.[1]

در يك نگاه اجمالي درمي‌يابيم كه حضرت، دو شعبه از عدالت را به عرصة نظري و بينشي انسان و دو شعبة ديگر را به جنبه‌هاي علمي و رفتاري او مربوط مي‌داند.

بدين ترتيب در نگرش و رأي مولا علي(ع) تعريف عدالت، صرفاً در دايرة رفتار و عمل انسان محصور نبوده و بنيادهاي اصلي آن به انديشه و تعقل آدمي مربوط است.

عدالت، استعداد فطري، دروني، عقلایي و آرماني است كه در صورت ژرف‌نگري و تحقيق عالمانه، براي دستيابي به حقيقت به قضاوتي نيكو و شايسته منجر مي‌شود كه از جهت رفتاري، دستيابي به آن، استواري در حلم و بردباري و تحقق آن در عمل را مي‌طلبد.

سياق كلام مولا علي(ع) نشان مي‌دهد كه عدالت، فقط وقتي ارزشمند و واجد استحكام است كه به عنوان رويكردي مقطعي و عارضي، در رفتار انسان، ظهور و بروز نكند بلكه به ملكه‌اي نفساني و صفتي راسخ، در نگرش و رفتار انسان، تبديل شود. به همين جهت است كه حضرت، در جاي ديگر مي‌فرمايد: «العدل افضل سجية؛[2] عدالت برترين خصلت‌هاست.»

آن حضرت، ضمن خطبه همام كه در صفات متقين بيان فرموده است، مي‌فرمايد: «... لايحيف علي من يبغض ...»[3] كسي كه سجيه تقوا دارد به دشمن خود نيز ستم نمي‌كند.

پس در گام اول، براي دستيابي به قريحه و سجية عدالت، مي‌بايست فهم و دانش انساني را از طريق ژرف‌نگري و تلاش محققانه، براي دريافت حقيقت، به مسير اعتدال رهنمون ساخت آنگاه، با اتكاء بر آن بر عرصة رفتار و عمل متعادل انساني كه همانا داوري نيكو كردن و بردباري در مسير آن است، گام نهاد. پس شناخت، ريشة قضاوت عادلانه است و نتيجة اين قضاوت، حكمي است كه بر كرسي نشستن آن، به دليل وجود موانع و مقاومت‌ها، استواري در بردباري و تحمل و مبارزه با اين موانع را مي‌طلبد و سهل‌انگاري و مماشات و مصلحت‌انديشي در تحقق عدالت، خود خروج از مرز عدالت و سقوط در ورطة ظلم است. بنابراين، ظلم نيز ناشي از فهمي سطحي و دريافتي غيرمحققانه است كه به داوري و قضاوت ناشايست منجر مي‌شود؛ كه با اصرار بر تحقق و اجراي آن، جامعه، از مسير اعتدال خارج شده و آسيب مي‌بيند.

تفاوت عدالت و جود، در انديشة امام(ع)

آن حضرت، عدالت را، بر جود نيز ترجيح مي‌دهد. وقتي از آن حضرت مي‌پرسند آيا عدل برتر است، يا جود؟ مي‌فرمايد: «عدالت، كارها را بر موضع خود مي‌نشاند و بخشش، كارها را از جهتش خارج مي‌كند. عدالت، سياستگذار و تدبيركننده‌اي عام‌المنفعه است. اما جود، كاري عارضي به نفع خاصگان. پس عدل، شريفتر و افضل است.»[4]

به اين ترتيب، اميرالمؤمنين(ع) نيز عدالت را آنگونه كه مشهور است تعريف مي‌فرمايد: عدل آن است كه هر چيز و هر كاري، در موضع شايستة خودش قرار گيرد اما جود، شيء را از جهت خودش خارج مي‌كند.

جالب آنكه حضرت نفرموده است جود، خارج كردن شيء از موضع خود است. زيرا در اين صورت جود، ضدعدالت يا به عبارتي، نوعي ظلم خواهد بود. بلكه فرموده است جود، كارها را از جهت خود خارج مي‌كند و اين، ظلم نيست؛ بلكه گاهي مصلحت است. براي مثال: شخصي، در عمل از قانون تخلف مي‌كند. عدالت آن است كه ناظر، متناسب با جرم، مجازاتي را براي او اعمال كند. اما اگر بخشيدن او، اولاً مضر به حال ديگران نباشد و ثانياً مصلحت آتية متخلف در آن باشد در اين صورت جود، گرچه عدالت نيست، اما ظلم نيز نيست؛ بلكه جهت مجازات را تغيير مي‌دهد. يعني چه بسا ناظر، تشخيص مي‌دهد كه اگر در ازاي ندامت متخلف و يا حتي پيش از آن، تعهد او بر رعايت قانون در آينده از مجازات متخلف صرفنظر كند، احترام به قانون، بيش از زماني كه مجازات را اعمال مي‌كند، تضمين خواهد شد.

به همين جهت است كه حضرت(ع) در ادامة سخن خود، براي جود، زيان و خسارتي برنشمرده و صرفاً فرموده است كه منفعت عدالت، عمومي است اما منفعت جود، اختصاصي. پس به هر حال، جود نيز منفعت دارد. در غير اين صورت، جود نيز، ظلم و خروج از عدالت بود.

نكتة ديگر آنكه اميرمؤمنان(ع)، جود را عارضي و مقطعي تلقي مي‌فرمايد. جود، قانوني هميشگي و ثابت نيست؛ بلكه بنابر اقتضاي مصلحت، به عنوان تصميمي عارضي، مورد عمل قرار مي‌گيرد اما عدالت، سياستي ثابت و عمومي است: «سائس عام».

همانگونه كه قبلاً نيز گفته شد عدالت، به آحاد مردم سود مي‌رساند اما جود، در موقع اعمال، فقط براي متخلف، سودمند است در عين حال كه به ساير مردم نيز زيان نمي‌رساند. از زاوية ديگر، اين كلام علي(ع) مي‌فهماند كه عدالت، رابطة مستقيم با رعايت حقوق دارد. زيرا تنها اگر حق هر امري از امور، بدون اهمال و اغماض ادا شود در اين صورت عدالت رعايت شده است. به همين جهت است كه امام در جاي ديگر تحقق عدالت را فقط در صورتي ميسر مي‌داند كه رهبر و حاكم سياسي و نيز مردم، به دقت حقوق يكديگر را رعايت كنند لذا مي‌‌فرمايد: «آنگاه كه مردم، حق رهبري را ادا كنند و رهبري نيز حق مردم را ادا كند، حق در آن جامعه، عزت مي‌يابد و راه‌هاي نيل به دين آشكار و علائم و نشانه‌هاي عدالت برقرار مي‌شود و ... و هر گاه مردم، بر رهبري چيره شوند، (فرمان او را نبرند)، يا رهبري بر مردم ستم كند، وحدت كلمه از بين مي‌رود و علائم و نشانه‌هاي ستمگري آشكار مي‌شود و نيرنگ‌بازي در دين، آشكار مي‌گردد و ...».

پس در نظام سياسي سالم، هر كار يا شخص و يا نهادي، مي‌بايد دقيقاً در جاي خود قرار گرفته و انجام وظيفه كند و تداخل وظايف، عدالت را در حاكميت مخدوش ساخته و بروز ظلم را زمينه‌سازي مي‌كند.

نتيجه آنكه، امام علي(ع)، عدالت را منشأ و سرچشمة همة فضائل و خوبي‌ها مي‌داند. پس از اين طريق نيز مي‌توان دانست كه ظلم، در نگاه مولاي متقيان(ع)، ريشة همة آسيب‌هاي اجتماعي است.

جملاتي از آن حضرت را در چند محور فهرست كرده و تأمل و دقت در آن را به عهدة خوانندة اين سطور مي‌گذاريم:

عدالت و ايمان

در نگاه مولا(ع)، عدالت، رأس و هستة اصلي و جوهرة ايمان و سرچشمة همة خوبي‌هاست.

«العدل رأس الايمان و جماع الاحسان.»[5]

در اين كلام گهربار از سويي، عدالت با اعتقاد و انديشة آدمي گره خورده و از سوي ديگر جمع‌كنندة خوبي‌ها توصيف شده است. بنابراين، محك ايمان، عدالت است و مؤمن، كسي است كه الزاماً از سجية عدالت برخوردار بوده و همواره بر مركب عدالت حركت مي‌كند.

بخش دوم اين حديث، در واقع مفسر سخني است كه در سطور قبل بيان شد. در آنجا، حضرت علي(ع)، ظلم را ريشه و منشأ همة آسيب‌ها و آفات معرفي فرمود و در اينجا سرچشمه و جامع همة بركات و نيكي‌ها را، عدالت توصيف مي‌كند.

جايگاه و ارزش عدالت

كلمات زير گرچه منزلت عدالت را، در منظر امام(ع)‌ نشان مي‌دهد، اما هر يك، به نوبة خود، شايستة شرح و تفصيل است:

«العدل فوز و كرامة»[6] عدالت، پيروزي و عزت و كرامت است. «اسني المواهب العدل»[7] برترين موهبت‌ها، عدالت است. «العدل اقوي اساس»[8] عدالت، محكمترين بنيان است. «بالعدل تتضاعف البركات»[9] با عدالت، بركت‌ها و خيرات، دو چندان مي‌شود. «العدل مألوف»[10] عدالت، پيوند دهنده است. «جعل الله سبحانه العدل قواماً للأنام و تنزيها من المظالم و الاثام»[11] خداوند، عدالت را براي قوام و استواري حيات جمعي و مصونيت از ظلم‌ها و گناهان مقرر فرمود.

از اين بيانات حضرت، به خوبي استفاده مي‌شود كه ظلم، موجب شكست و خواري، ناپايدارترين بنيان، علت اختلاف و گسستگي، نابودكنندة خيرات و خوبي‌ها و موجب ترويج گناهان و آلودگي‌هاست.

عدالت و مردم

امام علي(ع)، اعمال عدالت را بهترين روش براي جلب اعتماد مردم و حفظ صيانت از حمايت‌هاي مردمي توصيه مي‌فرمايد. روش‌هاي امروزين، كه در واقع، عرصة سياست را، به صحنة نمايشي فريبنده، براي جلب آراي مردم، تبديل كرده و با طراحي رقابت‌هاي غيرواقعي احزاب حكومتي، عوام‌فريبانه، آزادي سياسي را متبلور مي‌سازد، در قاموس ولايت علوي، جايگاهي ندارد؛ بلكه رقابت نيز مي‌بايد بر محور عدالتخواهي استوار شود. از منظر علي(ع)، جمال و آبروي حاكمان به ارائة سخنان زيبا و شعارهاي فريبنده و ژست‌هاي تبليغاتي نيست بلكه خدمتگزاري مبتني بر اصل عدالت، همة عزت و آبرو و جمال ولایت را تعيين مي‌كند. لذا مي‌فرمايد: «عدالت، موجب پايداري ملت و آبروي حاكمان است.» [12] و باز مي‌فرمايد: «همانا برترين نور چشم و روشنايي بصر، براي حاكمان، پايدار شدن عدالت در سرزمين‌ها و بروز عشق و شيفتگي مردم است. و اين عشق، ظاهر نمي‌شود مگر به آرامش سينه‌هايشان.»[13]

همچنين آن حضرت، در نامه‌اي به زيادبن‌ابيه كه به جاي عبدالله بن عباس به حكومت فارس و شهرهاي اطراف آن منصوب كرد فرمود: «عدالت را بگستران و از ستمكاري و بيدادگري پرهيز كن. زيرا ستمكاري، مردم را به آوارگي كشاند و بيدادگري آنان را به مبارزه و شمشير فرا مي‌خواند.»[14]

نتيجه آنكه ظلم، پايداري مردم را در حمايت از نظام سياسي شكننده كرده و مودت و عشق آنان را، به حكومت، سست مي‌سازد و اين نيست مگر به خاطر آنكه ظلم، آبروي حاكمان را مي‌برد و سينه‌هاي مردم را از بغض، آكنده مي‌سازد.

عدالت و اصلاحات

نظام سياسي پويا، نظامي است كه با خود ارزيابي مداوم و مطالعه شرايط جديد اجتماعي به توليد و اجراي راهكارهاي نوين بپردازد. امام علي(ع)، عدالت را برترين اصلاح مي‌داند. زيرا ضعف‌ها، بي‌نظمي‌ها، ناكارآمدي‌ها و ...، همه ناشي از خروج امور از موضع خود مي‌باشد و سياست عادلانه، سياستي است كه هر كاري را بر موضع خود بنشاند: العدل يضع الامور مواضعها. بنابراين، ماهيت و روح اصلاحات، پافشاري بر عدالت و تحقق آن است.

«الرعية لاتصلحها الا العدل»[15] اصلاح مردم، جز از طريق عدالت، ميسر نيست. «العدل يصلح البرية»[16] عدالت است كه امور را اصلاح مي‌كند. «ماعمرت البلدان بمثل العدل»[17] هيچ چيز، به مانند عدالت، باعث آباداني و سازندگي كشورها نمي‌شود.

بنابراين ظلم، نظام سياسي مردم را فاسد كرده و سياست‌ها و برنامه‌ها را مي‌آلايد و مانع پيشرفت و سازندگي كشور مي‌شود.

عدالت و توسعه

آن حضرت، در كلامي بسيار گويا، تنها راه نيل به توسعه را اتخاذ عدالت قلمداد فرموده و به كسي كه براي توسعه، عدالت را پايمال كرده و از طريق ظلم، توسعه را مي‌جويد، اطمينان مي‌دهد كه دستاوردي جز تنگنا و بن‌بست در انتظارش نيست.

«همانا عدالت، گشايش و توسعة نهفته است و هر كسي كه عدالت بر او تنگ آيد، ستم بر او تنگتر خواهد آمد.»[18]

عدالت و سياست

در بيان امام علي(ع)، هيچ فاصله‌اي بين سياست و عدالت نيست او فقط سياستي را كارآمد مي‌داند كه بر مبناي عدالت استوار باشد. «خير السياسات العدل»[19] برترين سياست‌ها، عدالت است. «العدل خير الحكم»[20] عدالت، برترين قضاوت است. «العدل حيات الاحكام»[21] عدالت، روح و حيات احكام است. «جمال السياسة العدل في الامرة و العفو مع القدرة.»[22] زيبايي سياست، عدالت در حكومت و بخشش در موضع قدرت است. «ملاك السياسة العدل»[23] ملاك و محك سياست، عدالت است.

از اين جملات، دانسته مي‌شود كه ظلم، بدترين سياست‌ها و قضاوت‌هاست و آبروي حكومت را مي‌برد.

عدالت با دشمن

در دنياي امروز، اصل هدف، وسيله را توجيه مي‌كند در اغلب كشورها، مبناي برخورد سياسي با رقيب، چه در عرصة رقابت‌هاي جناحي و چه در خصوص سياست خارجي دول محسوب و به كار گرفته مي‌شود. هر كشور و يا جريان سياسي با معيارهاي خاص خود، دشمن را تعريف مي‌كند و آنگاه از همة ابزارها و امكانات موجود براي مبارزه با او بهره مي‌گيرد خواه اين ابزارها انساني و عقلايي باشند يا نه.

اما آيا در منطق علي(ع) نيز اين اصل پذيرفته است؟

آن حضرت، در بستر شهادت، طي نامه‌اي به امام حسن(ع)، و امام حسين(ع) مي‌نويسد: «اي فرزندان عبدالمطلب، مبادا پس از من، دست به خون مسلمين فرو بريد؛ و بگوييد اميرمؤمنان كشته شد. بدانيد جز كشندة من، كس ديگري نبايد كشته شود. درست بنگريد چون من از ضربت او و مردم، او را تنها يك ضربت بزنيد؛ و او را مثله نكنيد ... .»[24]

بنابراين، در منظر علي(ع)، حتي در برخورد با قاتل امام مسلمين نيز نمي‌توان از مرز عدالت خارج شد.

كساني به امام علي(ع) مراجعه كرده؛ و عرض كردند كه مردم، دل به دنيا بسته‌اند. معاويه با هدايا و پول‌هاي فراوان، آنان را جذب كرده است. شما نيز از اموال بيت‌المال، به اشراف و بزرگان عرب ببخش تا دور تو جمع شده و به تو گرايش پيدا كنند. به عبارت ديگر، شما امام بر حق هستيد پس به منظور تقويت جبهة حق از بيت‌المال خرج كن. در اينجا هدف، ظاهراً تقويت جبهه حق و وسيله، تصرف در بيت‌المال است. حضرت فرمود: «آيا از من مي‌خواهيد كه براي دست يافتن به پيروزي، از ستم بر مردم استفاده كنم؟ به خدا سوگند، تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پي هم طلوع و غروب مي‌كنند، هرگز چنين نخواهم كرد. اگر اين اموال از خودم بود، آن را مساوي بين مردم تقسيم مي‌كردم، چه رسد كه مال خداست.»[25]

نقش عدالت در ثبات حاكميت

بي‌شك، هر حكومتي، در معرض دشمني‌ها و كينه‌توزي‌هاي عناصر منحرف داخلي و رقباي خارجي است و به ناچار، بايد برنامة مدوني را براي ثبات و مصونيت نظام سياسي، به مورد اجرا گذارد. امام علي(ع)، به آن دليل كه همراهي حمايت مردم را مهمترين پايگاه ثبات حاكميت مي‌داند باز هم عدالت را براي قوام و استواري مردم در دفاع از نظام سياسي توصيه مي‌فرمايد: «من عدل تمكن»[26] هر كس عدالت پيشه كند، قدرت مي‌يابد. «لن تحصن الدول بمثل استعمال العدل فيها»[27] هيچ چيزي مثل رعايت عدالت، دولت‌ها را حفظ نمي‌كند. «العدل جنة الدول»[28] عدالت، سپر محكم دولت‌هاست. «اعدل تدم لك القدرة»[29] عدالت پيشه كن، تا قدرت تو تداوم يابد.

پس در نگاه امام علي(ع)، ظلم‌گرايي راز سستي و بي‌ثباتي حكومت‌ها است.

2. گرايش حاكميت سياسي به ظلم

در رأي و نظر امام علي(ع) ظلم، ريشه و علت همة آفات نظام سياسي است. اگر حاكميت سياسي، از مسير عدالت - چه از باب مصلحت‌انديشي و تساهل و چه به عنوان يك چرخش فكري و ايدئولوژيك - دور شود، همة آفات ديگر، سر برخواهند آورد و نابساماني در زندگي فردي و اجتماعي از هر حيث خودنمايي خواهد كرد. اميرمؤمنان علي(ع)، معتقد است كه با وجود ظلم در نظام سياسي، دين و دنياي مردم آشفته مي‌شود و جامعه به كلي در مسير قهقرا قرار مي‌گيرد.

آثار و نتايج نظام ظالمانة سياسي

حضرت، در تحليل نظام سياسي بني‌اميه كه اركان آن بر ظلم و ستم استوار بود مي‌فرمايد: «به خدا سوگند، (بني‌اميه) مادامي كه حكومت مي‌كنند، (باقي) نگذارند چيزي را كه خدا حرام شمرده مگر آنكه حلال كنند و پيماني را مگر بگسلانند و خانه‌اي در دهستان و خيمه‌اي در بيابان باقي نماند، مگر آنكه ظلم آنان، بدان نفوذ كند و انديشة بد آنان، مردم را فراري دهد؛ تا جايي كه دو دسته بگريند: دسته‌اي براي دين و دسته‌اي براي دنياي خود و كار به جايي رسد كه ياري شما، در قبال آنان مثل ياري برده‌اي نسبت به مولايش باشد آنچنان كه در هنگام حضور مولا، اطاعتش كند و در غياب او بد او گويد.»[30]

علي(ع)، در اين بيان عميق، آفات نظام سياسي بني‌اميه را، به ترتيب چنين برمي‌شمارد:

1. حلال شمردن حرام خدا

يكي از مهمترين آسيب‌هاي ناشي از بروز ظلم و نظام سياسي، استحالة ارزش‌هاي ثابت ايدئولوژيك و تبديل هنجارها به ناهنجاري، در عرصة انديشه و عمل است. طبعاً علت گرايش به ظلم، چيزي جز مطامع دنيوي و ارضاء هواها و هوس‌هاي گوناگون كه نفس آدمي در معرض آن است، نمي‌تواند باشد. و اين رذايل به نص شريعت، حرام شمرده شده است از اين رو است كه ظالم، به ناچار براي دستيابي به اميال خود مرزهاي شريعت را درنورديده و چه بسا با توجيهي ظاهراً عالمانه و ارائة قرائت‌هاي مجعول و غيرمتدولوژيك دستبرد در راهكارهاي وحياني را پويايي و نوانديشي و اجتهاد ديني قلمداد مي‌كند.

2. گسستن پيمان‌ها

پس از نصوص و سنت‌هاي ايدئولوژيك به عنوان مرزهاي انديشه و عمل در يك نظام سياسي قراردادهاي اجتماعي كه ناشي از فرهنگ، آداب، مليت، تاريخ و در يك كلام، عرف مقبول جامعه است در نتيجه ظلم مورد تعرض قرار گرفته و شكسته مي‌شود. لذاست كه امام(ع) مي‌فرمايد: ولاعقداً الا حَلّوه.

3. بسط و گسترش ظلم در جغرافياي حاكميت

امام علي(ع)، در اينجا، به رابطه ميان مردم و حكومت كه از مهمترين مباحث جامعه‌شناسي سياسي است اشاره مي‌فرمايد.

نهاد قدرت سياسي چه نقشي را در زندگي اجتماعي و فكر و رفتار آحاد مردم ايفا مي‌كند؟

بديهي است كه حاكميت سياسي عالي‌ترين نهاد مديريتي در يك جامعه است كه با سياستگزاري، در قالب اوامر و نواهي، زندگي اجتماعي را انتظام مي‌بخشد. ماهيت اين اوامر و نواهي در نگرش مردم به عنوان سرمشق و الگوي فكري و رفتاري تأثير گذاشته انديشه و عمل مردم را در مسير اهداف ويژة خود تربيت مي‌كند. به همين دليل اگر سياست‌هاي حكومت، منطبق بر عدالت و ارزش‌هاي انساني باشد رفتارهاي اجتماعي نيز در همين جهت شكل مي‌گيرد. اما اگر قدرت سياسي، ظلم را در دستور كار خود قرار دهد ظلم، در جغرافياي حاكميت گسترش يافته زندگي اجتماعي مبتني بر آن شكل مي‌گيرد.

لذا اميرالمؤمنين(ع)، مي‌فرمايد: مادامي كه حكومت ظالمانه بني‌اميه، ادامة حيات دهد، خانه‌اي در دهستان و خيمه‌اي در بيابان باقي نمي‌ماند مگر اينكه سياست ظالمانة بني‌اميه در آن نفوذ كند.

4. نارضايتي و افسوس دينداران

به هر حال گروهي از مردم علي‌رغم گرايش نظام سياسي به ظلم‌ با تكيه بر ايمان قلبي و نداي فطرت‌ پايبندي خود را به دين و ارزش‌هاي ديني حفظ مي‌كنند و شكي نيست كه اين دسته - كه در واقع صاحبان و حاميان اصلي حاكميت ديني به شمار مي‌آيند - به دليل هجمه‌اي كه نظام سياسي از درون به مرزهاي اعتقادي و ايدئولوژيك آغاز كرده و سنت‌هاي منصوص شريعت و قراردادهاي مقبول اجتماعي را شكسته است سخت آزرده خاطر و نگرانند؛ «باك يبكي لدينه».

اميرالمؤمنين(ع)، اين آسيب را به عنوان آفتي رواني براي جامعة دينداران مورد توجه جدي قرار داده است. احساس امنيت ايدئولوژيك، يكي از مهمترين هنجارهاي اجتماعي است؛ كه زمينة مساعدي را براي رشد و ارتقاء جوامع پديد مي‌آورد. گرچه در ظاهر گريه بر دين و ارزش‌هاي ديني خود يك هنجار و ارزش است؛ اما امام(ع)، از زاوية ديگري به اين واقعيت مي‌نگرد. و آن اينكه احساس ناامني ديني آسيبي رواني است؛ كه جامعة دينداران را در شرايط گرايش حاكميت ديني به ظلم تهديد مي‌كند.

5. نارضايتي و افسوس دنياخواهان

چه بسا در نگاه اول چنين قضاوت كنيم كه اگر در جامعه‌اي دين و دين‌باوري تهديد شد در مقابل، دنيا و دنياگرايي ترويج مي‌شود و دنياگرايان به اميال و آرزوهاي نفساني خود دست مي‌يابند. اما قضاوت اميرالمؤمنين(ع) در اين باره متفاوت است. حضرت، معتقد است كه ظلم، همة مرزهاي امنيت را چه براي دينداران و چه براي دنياطلبان درمي‌نوردد و اميد و رضايت را از همة اقشار جامعه صرف‌نظر از گرايش و نگرششان سلب مي‌كند.

از سوي ديگر، در اين كلام گهربار امام علي(ع)، تعامل ميان دين و دنيا به خوبي و با نهايت ظرافت، مورد توجه گرفته است. گويي آن حضرت، معتقد است كه دنيا و برخورداري‌هاي دنيوي نيز تنها در ساية حاكميت دين دست‌يافتني است. زيرا احساس امنيت است كه برخورداري از مواهب مادي را لذتبخش مي‌كند. آنگاه كه ظلم، به يك باره امنيت را از آحاد جامعه سلب كرد دنياخواهان نيز در اين شرايط احساس لذت نمي‌كنند و اين نيز آسيب رواني ديگري است كه بخش دوم جامعه را تهديد مي‌كند.

6. انهدام تعامل متعادل ملي با حاكميت سياسي

از منظر مولا علي(ع) رابطة مردم و حكومت، اولاً رابطه‌اي طرفيني؛ و ثانياً از نوع انجذاب قلبي و ايمان باطني است. حكومت و حاكمان ديني، در منظر مردم، عالي‌ترين پايگاه نگهباني از ارزش‌هاي ديني و برترين نخبگان علمي و عملي، در عرصة سياستگذاري، براي تحقق عدالت اجتماعي، و مظهر عدالت‌خواهي و ظلم‌ستيزي هستند. به همين دليل مردم در پاسداري از نظام سياسي ‌از نثار جان خويش نيز مضايقه نمي‌كنند.

از طرف ديگر مردم نيز در منظر حكومت و حاكمان ديني شايسته‌ترين انسان‌هايي هستند كه مستحق خدمت، آرامش، رفاه و تعالي در عرصه‌هاي گوناگون فكري و اعتقادي، فرهنگي و اجتماعي و مالي و اقتصادي مي‌باشند.

بدين ترتيب مردم، همة آرمان‌ها و ايده‌آل‌هاي خود را در آينة زلال حاكميت ديني منعكس مي‌بينند و حاكميت نيز سخاوتمندانه شعاع‌هاي روشنگر و گرمابخش خورشيد دين را - به عنوان منبع ارزش‌ها و پاكي‌ها - به ساحت مردم فرو مي‌تابد.

اين تعامل متعادلي است؛ كه از منظر مولا اميرالمؤمنين(ع)، مي‌بايست بين نظام سياسي و مردم برقرار باشد. اما او معتقد است كه در نظام ظالمانة سياسي اين رابطه به رابطة برده و مولا تبديل مي‌شود؛ «حتي تكون نصرة احدكم من احدهم كنصرة العبد من سيده».

مردم در قبال نظام ظالمانة سياسي احساس بردگي مي‌كنند و نظام سياسي نيز خود را سلطان و سركردة مردم ارزيابي مي‌كند. بدين ترتيب نظام سياسي تبعيت بي‌قيد و شرط مردم را به عنوان بردگاني كه بايد تحت سلطة حاكميت، گوش به فرمان باشند حق خود مي‌داند و مردم نيز به ناچار سرسپردگي و انقياد محض را باخمودي و ذلت گردن مي‌نهند. گرچه در ظاهر، بردگاني مطيع و رام نظام سياسي حاكمند اما اين تعامل نامتعادل ناشي از هراس و واهمه‌اي است كه از ظلم حاكميت بر جان مردم سايه افكنده و آنان را به اطاعت و انقياد مجبور ساخته است نه آنكه تبعيت از حكومت را وظيفة ايماني و ناشي از عقدي قلبي و آرماني احساس كنند.

نتيجة اين تعامل نامتعادل آن است كه هر جا حكومت حاضر و ناظر باشد مردم بردگي مي‌كنند. «اذا شهد اطاعه» اما آنجا كه حضور و نظارت حاكميت، سست به نظر رسد، عَلم مخالفت راست كرده و يا لااقل از حاكميت، بد مي‌گويند؛ «واذا غاب اغتابه».

آيا اين رابطه به خودي خود يك آسيب سياسي و اجتماعي نيست؟

بنابراين در منظر و رأي مولاي متقيان علي(ع)، گرايش نظام سياسي به ظلم گرچه خود يكي از مهمترين آفات حكومت است ليكن منشأ انواع آسيب‌هاي فكري، اجتماعي، رواني و سياسي ديگر مي‌باشد.

در نگرش و رأي مولا علي(ع) تعريف عدالت، صرفاً در دايرة رفتار و عمل انسان محصور نبوده و بنيادهاي اصلي آن به انديشه و تعقل آدمي مربوط است.

اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: عدل آن است كه هر چيز و هر كاري، در موضع شايستة خودش قرار گيرد اما جود، شيء را از جهت خودش خارج مي‌كند. جالب آنكه حضرت نفرموده است جود، خارج كردن شيء از موضع خود است. زيرا در اين صورت جود، ضدعدالت يا به عبارتي، نوعي ظلم خواهد بود. بلكه فرموده است جود، كارها را از جهت خود خارج مي‌كند و اين، ظلم نيست؛ بلكه گاهي مصلحت است.

روش‌هاي امروزين، كه در واقع، عرصة سياست را، به صحنة نمايشي فريبنده، براي جلب آراي مردم، تبديل كرده و با طراحي رقابت‌هاي غيرواقعي احزاب حكومتي، عوام‌فريبانه، آزادي سياسي را متبلور مي‌سازد، در قاموس ولايت علوي، جايگاهي ندارد؛ بلكه رقابت نيز مي‌بايد بر محور عدالتخواهي استوار شود.

از منظر علي(ع)، جمال و آبروي حاكمان به ارائة سخنان زيبا و شعارهاي فريبنده و ژست‌هاي تبليغاتي نيست بلكه خدمتگزاري مبتني بر اصل عدالت، همة عزت و آبرو و جمال ولایت را تعيين مي‌كند. لذا مي‌فرمايد: «عدالت، موجب پايداري ملت و آبروي حاكمان است.»

امام علي(ع)، عدالت را برترين اصلاح مي‌داند. زيرا ضعف‌ها، بي‌نظمي‌ها، ناكارآمدي‌ها و ...، همه ناشي از خروج امور از موضع خود مي‌باشد و سياست عادلانه، سياستي است كه هر كاري را بر موضع خود بنشاند: العدل يضع الامور مواضعها. بنابراين، ماهيت و روح اصلاحات، پافشاري بر عدالت و تحقق آن است.

آن حضرت، در كلامي بسيار گويا، تنها راه نيل به توسعه را اتخاذ عدالت قلمداد فرموده و به كسي كه براي توسعه، عدالت را پايمال كرده و از طريق ظلم، توسعه را مي‌جويد، اطمينان مي‌دهد كه دستاوردي جز تنگنا و بن‌بست در انتظارش نيست. «همانا عدالت، گشايش و توسعة نهفته است و هر كسي كه عدالت بر او تنگ آيد، ستم بر او تنگتر خواهد آمد.»

طبعاً علت گرايش به ظلم، چيزي جز مطامع دنيوي و ارضاء هواها و هوس‌هاي گوناگون كه نفس آدمي در معرض آن است، نمي‌تواند باشد. و اين رذايل به نص شريعت، حرام شمرده شده است از اين رو است كه ظالم، به ناچار براي دستيابي به اميال خود مرزهاي شريعت را درنورديده و چه بسا با توجيهي ظاهراً عالمانه و ارائة قرائت‌هاي مجعول و غيرمتدولوژيك دستبرد در راهكارهاي وحياني را پويايي و نوانديشي و اجتهاد ديني قلمداد مي‌كند.

چه بسا در نگاه اول چنين قضاوت كنيم كه اگر در جامعه‌اي دين و دين‌باوري تهديد شد در مقابل، دنيا و دنياگرايي ترويج مي‌شود و دنياگرايان به اميال و آرزوهاي نفساني خود دست مي‌يابند. اما قضاوت اميرالمؤمنين(ع) در اين باره متفاوت است. حضرت، معتقد است كه ظلم، همة مرزهاي امنيت را چه براي دينداران و چه براي دنياطلبان درمي‌نوردد و اميد و رضايت را از همة اقشار جامعه صرف‌نظر از گرايش و نگرششان سلب مي‌كند.

اسفستان
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 20:37 روز 88/05/22
| لینک ثابت

  عکس زیبا اسفستان

براي ديدن هر عکس در اندازه ي واقعي روي عکس مورد نظر shift + کليک کنيد.

عکس های بسیار زیبا از غروب :غروبغروبغروبغروبغروب

غروب

عکس
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 19:8 روز 88/05/21
| لینک ثابت

  عشق
سلام

سکوت من در لابلای اوج بودن و نبودن تو بروقار خویش می افزاید

تا من بر فراز کوه بلند عشق چون عقاب زرد آسمانها پرکشم

و تا نهایت بودن و خندیدن بالا روم

بودن تو برای من نعمتی است تا دریابم که هیچ نیستم و خیلی هستم

اگر عشق را و خدارا به هم بدوزم در اوجم واگر جسارتی به عشق

خدایی کنم در پستی سقوطم

و توای عشق بی فرجام همیشه فرجامی

من نه....

اسفستان
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 20:50 روز 88/05/18
| لینک ثابت

  فیروز ابولولو
بسم الله الرحمن الرحیم


حضرت شجاع الدین فیروز ابولولو رحمة الله علیه کیست ؟


نام اصلی آن بزرگوار فیروز و کنیه اش ابولولو (به علت داشتن دختری به نام لولوة که بعدها به علت سهولت و آسانی تلفظ در بین ایرانی ها به ابولولو مشهور گردید اما هم اکنون نیز عرب زبانها او را ابولولوة می خوانند) و لقبش شجاع الدین و در نزد بعضی بابا شجاع الدین معروف بوده است و این به سبب شجاعت منحصر به فرد وی در آن اقدام بزرگ بوده است. و اصلیت وی ایرانی و زادگاهش شهر نهاوند بوده است. (۱)

اتهام مجوسیت و یا نصرانیت به حضرت ابولولو رحمة الله علیه !!!


حضرت ابولولو رحمة الله علیه قبل از تشرف به دین مبین اسلام -همچون سایر ایرانیان- آئینی نصرانی و یا مجوسی داشته است. (۲) که ناگفته پیداست که داشتن دین مسیحیت و یا زرتشتی قبل از اسلام که از ادیان الهی بودند برای کسی منقصت و عیب محسوب نمی گردد که اهل تسنن سعی نموده اند با بزرگ جلوه دادن این نکته آن را به عنوان دین همیشگی آن بزرگوار اثبات نمایند و حال آنکه بزرگان و شیوخ و خلفای خودشان قبل از اسلام آوردن ظاهری کافر و بت پرست بوده اند.
اتهام مجوسیت و یا نصرانیت و غیر این دو به جناب ابولولو رحمة الله علیه از سوی پیروان اهل تسنن امری بسیار طبیعی است و این اتهام از سوی آنان منحصر به شخصیت وی نیست بلکه در خصوص حضرت ابوطالب رحمة الله علیه پدر بزرگوار امیرالمومنین علیه السلام نیز اتهام کفر وارد کرده اند و این چیزی نیست مگر عداوت و دشمنی آنان با حضرت امیرالمومنین علیه السلام و از این بالاتر از پیروان و اتباع آل امیه جای تعجب نخواهد بود وقتی در خصوص شخصیت منحصر به فرد عالم خلقت حضرت امیرالمومنین علیه السلام پس از شهادت آن حضرت در مسجد کوفه گفتند: و هل کان علی یصلی؟ یعنی مگر علی بن ابیطالب نماز می خوانده که در مسجد او را کشتند ؟!؟
پس دیگر در خصوص جناب ابولولو به عنوان یار و یاور خاص امیرالمومنین علیه السلام (که این مطلب از روایات و متون تاریخی که بعدا ذکر می گردد ثابت خواهد گردید) در وارد ساختن اینگونه اتهامات نسبت به وی جای تعجب نمی باشد.
و این در حالی است که با وجود تمام تلاشها بر اثبات این اتهام همچنان میتوان از کتب غیر شیعه ادله و شواهد متقن و محکمی را در اثبات اسلام بلکه ایمان قوی وی یافت نمود از جمله متن زیر از کتب اهل تسنن:
انه قد تشرف بالاسلام بعد سکناه المدینه
یعنی: ابولولو بعد از سکونت در شهر مدینه به دین اسلام مشرف گردید
. (۳)
و نیز متن زیر از متون تاریخ مخالفان به نحوی تشکیک و تردید آنان در اثبات مجوسی بودن ابولولو را می رساند: کانت طعنته لعمر اسلامه . یعنی: ضربه زدن ابولولو به عمر دلیل بر اسلام اوست. (۴)


نحوه انتقال حضرت ابولولو از ایران به مدینه


ابولولو ابتداء در جنگ میان ایران و روم به اسارت رومیان و بعدها در جنگ بین مسلمانان و رومیان به اسارت مسلمانان و به عنوان اسیر جنگی در سهم مغیرة بن شعبه (که از دشمنان امیرالمومنین علیه السلام و از نزدیکان و ارادتمندان عمر بن خطاب بوده است) در آمده و از این به بعد مرحله دیگری از زندگی وی در مدینةالنبی رقم می خورد. (۵)

نحوه آشنایی جناب ابولولو رحمة الله علیه با حضرت امیرالمومنین علیه السلام


یکی از محبین و دوستداران نزدیک امیرالمومنین علیه السلام شهید مظلوم جناب هرمزان بوده است. که قبل از اسارت به دست مسلمانان فرمانروای سابق شوش و شوشتر بوده .همچنین وی بنا به بعضی نقلها پسر یزدگرد سوم پادشاه وقت ایران و برادر علیا مخدره حضرت شهربانو همسر حضرت سیدالشهداء حسین بن علی علیه السلام بوده است.
بعد از قتل عمر به دست ابولولو هرمزان را به خاطر دوستی نزدیک با ابولولو به شهادت رسانده و پیکر او را قطعه قطعه نمودند. شهید هرمزان رحمة الله علیه نیز ایرانی و در جنگ بین مسلمانان و ایرانیان در منطقه اهواز به اسارت در می آید و هنگامی که او را نزد عمر بن خطاب می برند. وی اسلام را بر جناب هرمزان رحمة الله علیه عرضه میکند. اما هرمزان از پذیرفتن آن امتناع می ورزد. از اینرو عمر دستور می دهد تا او را گردن بزنند که جناب هرمزان میگوید: شایسته نیست اسیر را در حال تشنگی بکشید. از اینرو برای او ظرف آبی می آورند. وی می پرسد: آیا تا زمانیکه آب را نیاشامیده ام در امانم ؟ عمر پاسخ مثبت می دهدو هرمزان نیز با زیرکی خاصی ظرف آب را به روی زمین می ریزد و از خوردن آن امتناع می ورزد تا به این طریق اجرای فرمان قتل را به خاطر امانی که از خلیفه گرفته بود به تاخیر اندازد.
عمر که از منظور جناب هرمزان مطلع گردید مجددا دستور به قتل هرمزان رحمة الله علیه حتیدر حال تشنگی می دهد که در این بین وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام که در مجلس حاضر بوده اند در اعتراض به حکم عمر می فرمایند: کسی را که امان داده اید نباید بکشید. عمر از حضرت امیر علیه السلام سوال کرد: به نظر شما با چنین شخصی چگونه رفتار کنیم؟ حضرت امیر علیه السلام فرمودند: حکم اسلام این است که فدیه و مبلغ یک غلام را به نفع بیت المال مسلمین بگیرید و او را به عنوان غلام به شخصی از مسلمانان واگذار نمائید. عمر گفت:چه کسی همچون او رغبت می نماید؟ حضرت فرمودند: من این مبلغ را می پردازم و او را قبول می کنم. و اینجا بود که جناب هرمزان با مشاهده این بزرگواری از حضرت امیر علیه السلام به دین مقدس اسلام تشرف یافت و نیز از همان روز بغض و کینه عمر بن خطاب را به دل گرفت. حضرت نیز به علت تشرف جناب هرمزان به اسلام وی را آزاد نمود. و از آن به بعد جناب هرمزان خود را از ملازمان حضرت امیرالمومنین علیه السلام نمود. و بیشتر اوقات خود را در مسجد و عبادت در آن به سر می برد. (۶)


وجوه اشتراک و نزدیکی بین حضرت ابولولو و شهید هرمزان


با عنایت به مطالب فوق و با توجه به قرائن و اشتراکاتی بین حضرت ابولولو و شهید مظلوم جناب هرمزان رحمة الله علیه از قبیل:
۱-ایرانی بودن هر دو بزرگوار
۲-اسیر جنگی بودن هر دو بزرگوار
۳-سکونت هر دو بزرگوار در شهر مدینه آن روز
۴-آزاد گردیدن شهید هرمزان توسط امیرالمومنین علیه السلام از اسارت و برقراری ارتباط نزدیک وی با امیرالمومنین علیه السلام و بغض و کینه ای که هرمزان به خاطر محکومیت ناحق به قتل از سوی عمر بن خطاب به دل گرفته بود از سوی دیگر ظلم و ستمهایی که از جانب مغیرة بن شعبه که دشمنی خاصی با امیرالمومنین علیه السلام داشت و از دوستان نزدیک عمر بن خطاب به شمار می رفت (که توضیحات آن در صفات بعد می آید) و شکایتهای مکرری که حضرت ابولولو به خاطر ظلم و ستمهای مغیره به نزد خلیفه ظاهری وقت یعنی عمر بن خطاب ارائه نموده بود و لی هر بار با اغماض و بی اعتنایی عمر رو به رو می گردید که این باعث ایجاد بغض و کینه عمر که ادعای خلافت بر مبنای عدالت بر مسلمین را داشت در دل ابولولو رحمة الله علیه گردیده بود.
موارد فوق می تواند برخی از زمینه های آشنایی و نزدیکی بین این دو یار خاص امیرالمومنین علیه السلام را فراهم گردانیده باشد و آنان را در هدفی مشترک (قتل عمر بن خطاب) همراه سازد.
و این نزدیکی بین جناب ابولولو رحمة الله علیه و جناب هرمزان رحمة الله علیه به حدی بوده است که به نقل تواریخ غیر شیعه بعد از ضربه خوردن عمر به دست جناب ابولولو رحمة الله علیه فرزند عمر به نام عبیدالله به محض شنیدن خبر- این اقدام (قتل عمر) را به قطع و یقین به جناب هرمزان نسب داد. (۷)
فلذا فورا به عنوان قصاص جناب هرمزان رحمة الله علیه را به شهادت رسانید و پیکر او را قطعه قطعه نمود. و این در حالی بود که حضرت امیرالمومنین علیه السلام همواره بعد از آن واقعه خواهان خون به ناحق ریخته شهید هرمزان رحمة الله علیه بود. ولی عثمان خلیفه به ناحق بعد از عمر هرگز این حکم را اجرا نکرد. (۸) و زمانی که امیرالمومنین علیه السلام به خلافت ظاهری رسید عبیدالله فرزند عمر ازترس جان خود به شام گریخت و به معاویه پناهنده شد که نهایتا (اراده الهی جلوه کرد) و در جنگ صفین به دست آن حضرت به هلاکت رسید. (۹)

---------------------------------------
اسناد:
۱- مستدرک سفینة البحار ج۹ ص۲۱۳
۲-همان. اتهام به نصرانیت ابولولو را میتوان در کتاب مستدرک حاکم نیشابوری ج۳ص۹۱ یافت نمود. و نیز اتهام به کفر وی را می توان از این سخن که مخالفان از قول عمر نقل نموده اند برداشت نمود که عمر بعد از مضروب گردیدن به دست ابولولو و افتادن در بستر مرگ و باخبر شدن از اینکه ضارب او ابولولو بوده است گفت: الحمدلله الذی لم یجعل قاتلی یخاصمنی یوم القیامه فی سجدة سجدها لله. یعنی خدا را شکر که قاتلم در قیامت نخواهد توانست حتی برای یکبار سجده در مقابل خداوند با من دشمنی ورزیده و یا احتجاج نماید.
۳-المصنف صنعانی ج۵ص۴۷۴
۴-عیون الاخبار ج۲ص۱۴۳ به نقل از کتاب فصل الخطاب فی تاریخ قتل عمر بن خطاب ص ۱۷۸
۵-مستدرک سفینة البحار ج۹ص۲۱۳
۶-الخرائج و الجرائح ج۱ص۲۱۲
۷-تاریخ دمشق ج۳۸ص۶۸- المصنف ج۵ص۴۷۹- الغدیر ج۱۸ص۱۳۴- المعلی ج۱۱ص۱۱۵- تاریخ طبری ج۲ص۳۰۲- تاریخ یعقوبی ج۲ص۱۶۱
۸-الخرائج و الجرائح ج۱ص۲۱۳
۹-الغدیر ج۸ص۱۳۶


به امید ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله علیها
یا علی یا علی یا علی
اللهم العن الجبت و الطاغوت

 

                                           السفستان اوغلی

اسفستان
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 22:8 روز 88/05/17
| لینک ثابت

  آل پاچینو

نام :آل پاچینو

تاریخ تولد:25 آپریل 1940

محل تولد: نیویورک

اکثر مردم فیلم پدر خوانده را دیده اند و هنر نمایی آل پاچینو را در آن تحسین کرده اند . او یکی از هنرپیشه های بنام آمریکایی است که با بازی در فیلم پدر خوادنده به شهرت جهانی رسید.

بیوگرافی بازیگران خارجی www.Pix2Pix2Pix.blogspot.com بیوگرافی و عکس آل پاچینو www.Pic.Farsinegar.com

اسفستان
نویسنده : مهدی عمیدی | ساعت 18:12 روز 88/05/16
| لینک ثابت